طول می کشد، طول می کشد، نمی رسد.
قریب به اتفاق اسم ها را نمی شناسم و فکر می کنم به همه اسم هایی که هیچ جایی نوشته نشده اند ...
کسی که گنجینه های زمین و آسمان به دست اوست ، به تو اجلزه خواستن و اجازه دعا داده است،
ضمانت کرده که خواهش های تو را جواب می دهد
فرمان داده که بخواهی تا بدهد.
به دنبال مهرش باش تا به تو مهر بورزد.
بین تو و خودش نگذاشته حجاب و فاصله ای باشد.
تو را به کسی دیگر حواله نداده، پس لازم نیست یکی بین او و تو فاصله باشد.
.
.
.
صدایش که می کنی ، صدایت را می شنود
در دل اگر با او نجوا کنی ، نجوایت را می فهمد
نیازت را می بری پیش او
سفره دلت را پیش او باز می کنی
از غم و غصه هایت ؛ به او شکایت می کنی.
برای گرفتاری هایت از او چاره می خواهی
چیزهایی از گنجینه های لطفش در خواست می کنی که هیچ کس دیگر نمی تواند ، آنها را بدهد
.
.
.
دیر آمدن پاسخ دعاها نا امیدت نکند
خیلی وقت ها دعایت را دیر اجابت میکند ؛ جون در این تاخیرها،
پاداش دعا کننده و عطایی که به امیدوار می دهند ، بیشتر می شود
خیلی وقت ها چیزی می خواهی نمی دهند ؛
اما در دنیا یا آخرت بهتر از آن را به تو می بخشند.
یا آن را نمی دهند چون به صلاحت نیست
خیلی وقت ها اگر چیزی که خواسته ای بدهند، دینت از بین می رود.
بخش هایی از وصیت نامه حضرت امیر (ع) به امام حسن
گمان میکنم این یک سال اخیر بیش از همه زندگیم به بهانه های مختلف خدا را به نام بلند مرتبه علـــــی و صاحب عزیز این نام قسم داده ام
و امروز بازهم روز توست
و چقدر خوب که هر سال روزی در رجب و رمضان و ذی الحجه داریم که به نام تو باشد
و می توان خدا را به وسعت بی پایان نام تو که هیچ پایانی درتکرارش و در همین سه هجا که رموز هستی را می توان در آن یافت نیست؛ قسم داد.
یــــــا عـــــــلـی
تو می دانی و خدای تو بهتر از تو
که چه گره هایی در کارمان افتاده، چه تردیدهایی قدم هایمان را سست کرده
چه آرزوهایی هر شب و هر لحظه کنج دلمان بالا و پایین می رود
و چه امیدهایی که فقط به دست مهربان تو ثمر میدهد
تو می دانی و خدای تو بهتر از تو
چه دردهایی را بر سینه پنهان کرده ایم
و چقدر تنها می مانیم اگر هوایمان را نداشته باشید
و باز هم و باز هم تو می دانی و خدا بهتراز تو می داند و می شناسد
آنهایی که در گوشه و کنار این دنیا اسیر ظلم مردمانند
و درهمین نزدیکی ما ، آنهایی که چشم هایشان به انتظار عیدی میلاد توست که ظلمت رنج و زندان و دوری شان پایانی رسد.
چشممان مثل همیشه به مهربانی دست های توست
عیدتان مبارک
خبر بد
پشت سر هم!
از این طرف و آن طرف
و این سایت های اینترنتی…
و من فکر می کنم چقدر خوب که به شنیدن خبرهای بد عادت نکردیم!
و در آرزوی درایتی می سوزیم که رخت بربسته – درست تر اینکه دیر زمانی ست مفقود است- و هیچ کس نمی داند تا کی می خواهد این سرزمین و مردمانش را بسوزاند .
از آن سوی مرز باور و تردید
می آیم،
خسته بسته ، می آیم.
همرنگ درخت در هجوم دی
می پایم تا بهار ، می پایم
خاموشم و انتظار سر تا پا
تا “سبزترین ترانه” را فردا
در آینه چهره تو بسرایم
استاد عالیقدر شفیعی کدکنی
می خواستم 23 خرداد ، دقیقا در سالگرد همین دقیقه ها که امیرحسین ( پسر عمویم) زنگ زد و خبر داد که اخبار را پیگیری نکنم و ماجرا تمام است ، یا این شعر که خیلی دوستش دارم اولین پست این وبلاگ را بگذارم و تا می توانم شبیه ادم های امیدواری حرف بزنم که یک ساعت است 22 سالشان تمام شده، اما این پست وبلاگ فاطمه شمس نمی گذارد ، به خدا قسم نمی گذارد…
تلخ عین 22 خرداد
تلختر عین 23 خرداد
تلخ تلخ تلختر عین کودتا!
وبلاگ فاطمه شمس فیلتر است اما شدیدا توصیه می کنم به هر نحو شده ، خواندن این یادداشت از یک شاهد عینی را از دست ندهید.